فلسفه و فیلسوف آموزش و پرورش در ایران به کدام سو باید برود؟
آذر ۷, ۱۳۹۳
همایش رسالت
آذر ۱۵, ۱۳۹۳

چگونه درباره چیزها فلسفه ورزی کنیم؟

 

چگونه درباره چیزها فلسفه ورزی کنیم؟
دکتر یحیی قائدی

  دانشیار دانشگاه خوارزمی و مدیر گروه رشته فلسفه تعلیم و تربیت

 

 اگر بپذیریم که که فلسفه ورزی کاری است که از انسان سر می‌‌زند، ناگزیر روش یا روش هایی دارد.با نگاهی به همگانی ترین تعریف فلسفه،” فلسفه پرسیدن پرسش‌های اساسی درباره  چیستی چیز هاست”. ازینرو اولین کار پرسش است و آنهم اساسی، آشکار است که ابتدا باید پرسید و یا ابتدا باید پرسنده بود، تا پس از آن نگران اساسی بودنش بود، اگر ما نپرسیده، نگران اساسی بودنش باشیم، احتمالا هرگز نخواهیم پرسید.برتری دادن اساسی به خود پرسیدن بسا باعث شده است، که افراد  از همه ی پرسیدن و در نتیجه  ازفلسفه روی گردان شوند.

   دانسته شد که پرسیدن گام نخست( و شاید گام پایانی) فلسفه ورزی یا بکارگیری فلسفه در عمل است. اکنون این پرسش بر میآید که پرسش چگونه باید پرسیده شود؟ پرسش از کجا میآید؟ آیا پرسش ها سرگردانند و  به دنبال آنند تا کسی آنها را  شکار کند؟ یا پرسش ها از درون ما سرچشمه میگیرند و به بیرون ساری میشوند و یا از بیرون به درون ما جاری میشوند؟ پرسش ها به راه های گوناگون پدید میآیند با این حال تا آنجا که به فلسفه مربوط میشود ، پرسش باید از جان پرسنده ناشی شده باشد. پرسش باید چون آتشی باشد که به خرمن جان پرسنده افتاده باشد و گریزی نداشته باشد جز خاموشی اش هراسناک ، هیجان زده و بی تاب. گرچه خاموشی اش ممکن نیست جز با پرسشی دیگر و از اینروست که فیلسوف را گریزی از پرسیدن نیست هرچند میداند هر پرسش هیزمی است که آتش پرسندگی به جانش افتاده را شعله ور میکند.

     چیز های گوناگون در کارند تا پرسش در آدمی جوانه زند، سر آغاز همه آنها تردید است. گرچه باز این پرسش  هست که تردید چگونه بر میآید؟ برای تردید کردن نیازمند پذیرفتن چند گزاره بنیادین هستیم که نخستین آن این است؛” برای هر گزاره ممکن است گزاره دیگری وجود داشته باشد که اهمیت و ارزشش برابر، بالاتر و یا کمتر از گزاره نخست است ”  و به هر راه ارزش بررسی دارد. دومین گزاره بنیادین این است؛ “آدمی هیچ راهی به جز اینکه تمام ادعا هایش را در گزاره بیان کند ندارد، حتی زمانی که تنها ست و با خودش فکر میکند” از اینرو تردیدهای  ما همیشه در قالب گزاره است و ناگزیر پرسش های بر آمده از آن نیز  در این شکل خواهد بود. اگر ادعای بالا را بپذیرم آنگاه میتوانیم در برابر هر ادعایی گزاره تردید آمیز را به ذهن آوریم و پرسشی بپرسیم.

  برای نمونه در برابر این ادعا که ” چیز هایی که آدمی از آن لذت میبرد، برای جسم و جانش سودمند نیست” و گواه آورده شود که خوردن غذای چرب یا کشیدن سیگار لذت بخش است اما جسم و جان آدمیرا به مخاطره میاندازد. میتوان این تردید را قرار داد” تنها چیز هایی برای جسم و جان آدمی سودمند است که برایش لذت بخش باشد” و گواه آورده شود درس خواندن اگر برای یادگیرنده لذت بخش نباشد جسم و جان او را بخطر میاندازد. ازینرو دست کم با دو ادعا روبرو هستیم که این پرسش را ایجاد میکند:” چه چیزی برای جسم و جان آدمی سودمند است؟ پرسش های دیگری در  ارتباط با همین تردید قابل طرح است،؛ سودمندی چیست؟ لذت  و لذت بخش چیست؟ آیا جسم و جان به یک اندازه از چیز ها لذت میبرند؟ آیا سودمندی به لذت وابسته است؟ آشکار است که مراد از تردید در اینجا تردید منطقی است و با انکار محسوسات و در افتادن به دام مغالطه ها تفاوت دارد.

 اگر تردید را سنگ بنای شیوه زندگانی خود قرار دهیم فلسفه ورزی در ما آغاز شده است.آنگاه نگریستن دقیق و عمیق به چیز ها، گوش دادن عمیق و دقیق به سخن ها، و خواندن دقیق و عمیق همه ابزاری برای تردید و پرسش کردن و سرانجام فلسفیدن است.پس از آن است که مطالعه کردن اهمیت پیدا میکند، چون شما به فردی تبدیل شده اید که مغلوب آرا نهفته در  نوشته ها نمیشوید. مغلوب ادعاهای  نهفته در پس مصنوعات( ساختمان ها، ماشین ها، فیلم ها، ایدئولوژی ها و …) نمی شوید. و نیز مغلوب گزاره های سنگ شده در خود نیز نمی شوید.

  هنگامیکه کورسوی تردید در ما وجود داشته باشد لازم است که آنرا به نور افکنی تبدیل کنیم که بر تمام زندگیمان روشنی بیفکند و این یعنی تبدیل پرسش های کمتر اساسی به پرسش های اساسی تر. گرچه پرسیدن پرسش های کمتر اساسی ناگزیر است، اما ماندن در آن، هرگز نرسیدن به جایی است. پیمودن پله اول برای رسیدن به پله آخر ضروری است اما ماندن در پله اول نرسیدن به هیچ جاست.پرسش های اساسی در فلسفه به چند معناست؛ ابتدا یعنی پرسش هایی که مخصوص فلسفه است، پرسش هایی که بدان سبب، فلسفه فلسفه شده است، دوم پرسش هایی است که علم و هنر به همین صورت به آن نمیپردازند و سوم روشی است که به آن پرسش ها پاسخ داده میشود. در باهم نگری این سه میتوان گفت پرسش اساسی پرسشی است که از سطح و جز گذشته باشد و به عمق و کل رسیده باشد و تنها به کمک استدلال عقلانی قابل بررسی باشد. غیر اساسی ها یا کمتر اساسی ها بر اساسی ها یا بر اساس ها استوارند. این معنایش  کم اهمیت بودن  غیر اساسی ها یا کمتر اساسی ها نیست ، بلکه معنایش آن است که فلسفه به اساس ها( شالوده ها) میپردازد و اگر چنین نکند دیگر فلسفه نیست و معنایش را از دست میدهد. علم و هنر به اساس ها بویژه در معنای فلسفی اش( چیستی چیز ها) نمیپردازند بلکه بر پاسخ های فلسفی به پرسش های اساسی استوار میشوند. در هرکدام از علم و هنر هم پرسش های اساسی تر و کمتر اساسی وجود دارد اما در آن حالت نیز تنها به شیوه علمییا هنری پاسخ میدهند و روششان استدلال عقلانی نیست اما می‌شود به شیوه فلسفی پرسش های اساسی در مورد علم و هنر پرسید.

    پرسش هایی که فلاسفه در طول تاریخ پرسیده اند یا در باره چبستی واقعیت بوده است مثل پرسش از چیستی واقعیت خدا، انسان و جهان و یا پرسش از  چیستی حقیقت( گزاره هایی که انسان در باره واقعیت بیان میکند).برای مثال پرسش از چیستی آگاهی( واقعیت چگونه به آگاهی ما در میآید) چگونه بدانیم که حقایق چه نسبتی با وقایع دارند؟ چگونه بدانیم که کدام حقیقت خطاست؟ روش به گزاره در آوردن وقایع چیست؟ و یا پرسش از چیستی ارزش بوده است چه چیزی زشت است چه چیزی زیباست چه چیزی نیک این و چه چیزی بد؟ یا پرسش از چیستی علم و به دنبال آن  پرسش از چیستی علوم مختلف.

    هر فرد دانشگاه رفته یا هر فردی که در مسیر دانشگاه هست، باید پرسشی اساسی در باره رشته تحصیلی خود طرح کند و از طریق فلسفه ورزی آنرا تا حد بدست آوردن درکی عمیق و اگر مایل باشد تا سطح نظریه پردازی ادامه دهد. یک دانش آموخته یا دانشجوی برنامه درسی  میتواند خود را درگیر برخی پرسش های فنی در برنامه درسی کند یا میتواند در همان زمینه پرسش های اساسی تری مطرح کند  به عنوان مثال او میتواند نگران میزان توجه به جنسیت در کتاب  ریاضی دوم ابتدایی باشد و یا نگران برابری جنسی باشد و یا پرسشی اساسی در باره چیستی انسان، ویژگی های اساسی او  داشته باشد . وقتی شما دیدگاهی در باره انسان در خود پرورده باشی آنگاه میتوانی به مساله برابری یا نابرابری تحصیلی بین زنان و مردان یا گروه های خاص دیگر پاسخ مورد قبول خود بدهی. یا یک متخصص برنامه درسی در صورتی میتواند به خوبی محتوای درسی را  گزینش و سازماندهی کند که پیش از آن پرسشی اساسی در باره اینکه چه محتوایی ارزشمند است داشته باشد و آن نیز وابسته است به اینکه چه پاسخی به پرسش چیستی واقعیت( انسان و جهان) داشته باشد. اگر چنین نباشد جدال ها تماما بر سر این است که هر متخصص چه مقدار پاسخ های متخصصان متقدم خود را در خود ذخیره دارد و تمام ارزش خود را در گروه آن گذاشته است و ملاک سواد داشتن نیز حجم  معلومات خواهد بود و ملاک مقاله خوب هم تعداد منابع و  نام ها و نظریه ها خواهد بود.

 در ارتباط با هر رشته دیگر نیز دیگر نیز میتوان پرسش های اساسی  فلسفی را در ارتباط با آن در نظر آورد. به عنوان نمونه ریاضی و آموزش ریاضی را  در نظر بگیرید. نخستین پرسش در بار چیستی ریاضی است؛ ریاضی چیست؟ آیا ریاضیات تماما عدد است؟ آیا ریاضیات ذهنی است یا عینی؟ آیا چیز ها تماما ریاضی اند یا ریاضیات مفهوم ها و گزاره هایی هستند که آدمها میسازند؟ آیا ویژه گی های ریاضی در اشیا وجود دارند یا ما به آنها نسبت میدهیم،؟ نسبت های عددی ساختگی هستند یا واقعی؟ دست کم برخی از پاسخ ها به این پرسش ها وابسته است به پاسخ هایی که ما به پرسش هایی در باره جهان و انسان و معرفت داده ایم. اگر وجود جهان کاملا عینی مستقل از ادراک انسان را پذیرفته باشیم، پاسخ های ما به پرسش های ریاضی نیز از آن متاثر خواهد شد. اکنون اگر قرار باشد ما ریاضی را آموزش دهیم شیوه هایی که انتخاب خواهیم کرد نیز از این پرسش ها و پاسخ ها متاثر خواهد شد. بر اثر پرسش های اولیه  سه نگرش در فلسفه ریاضی قابل پدیدار شدن است( عینی، ذهنی ، ساختنی) و بر اثر پرسش های عمیق تر و بیشتر  گرایش های گوناگون در هر نگرش.

 هنگامیکه فرد به اندازه کافی گرفتار پرسش های فلسفی در زمینه ای خاص شده باشد، آنگاه مطالعه و دقت در  پاسخ های دیگران سودمند خواهد بود و لازم است که چنین کند و مطلع شود که در طول تاریخ تفکر آن رشته یا زمینه دیگران چه گفته اند و او با چارچوب فکری خود که بر اثر فلسفه ورزی در او پدیدار شده است چگونه آنرا هضم، نقد و رد میکند و یا چگونه و چرا آنرا میپذیرد. مطالعه  اطلاعات گوناگون بدون فلسفه ورزی همانند خوردن یک عالمه غذای متنوع و گوناگون است بدون فرصت دادن به معده و روده برای هضم و درک آن. دست کمترین خسارتش رودل است و بعد اسهال و تهوع و چاقی و …… به همان سان آدمی ممکن است به رودل یا اسهال فکری مواجه شود و یا از فرط اطلاعات زیادی چنان فربه شود که حاضر به پذیرش هیج گزاره دیگری غیر از آنچه که در معده ذهن اوست، نشود و در پاسخ به هر ادعایی و یا مواجهه با هر استدلالی و فورا نقلی از کسی یا کتابی بیاورد به نشانه درستی . شاید گاهی لازم باشد هر چه در ذهن داریم را بیرون بریزیم تا  معده دهنمان نفسی بکشد. ازینرو اطلاعات ادراک نشده، مورد تردید قرار نگرفته و به میزان پرسش در نیامده موجب نفخ ذهن میشود و گاهی شما بوی تعفن ذهن کسی را میشنوید..

 برای اینکه به چنین چیزی دچار نشویم، لازم است  هر پوینده راه دانش و در هر رشته ای، تردید های اساسی در مقابل گزاره های تولید شده رشته خود بگذارد، این افزون بر آنکه منجر به طرح پرسش های اساسی در آن رشته میشود ، منجر به درک و هضم آن میشود زیرا تردید به یادگیرنده فرصت تعمق میدهد و اجازه میدهد که ذهن تکلیفش را با گزاره معلوم کند و تصمیم بگیرد که کجا آن را قرار دهد و  یا در جایی قرار ندهد و یا با چه زمینه ای آنرا خویشاوند کند.

 دست یازیدن به فلسفیدن علاوه برآن که خود اساسا عمل است، گونه ای روش آموزش نیز هست که در هررشته و برای هر رشته نیز قابل استفاده است، یاد دهنده فلسفی‌شده خود می‌تواند به شیوه فلسفی به یادگیرنده مایل به فلسفی شدن کمک کند.
http://bit.ly/1vXWRTF
http://bit.ly/1q6Nrj9