انشا و نویسندگی
شهریور ۱, ۱۳۹۴
گزارش های سفرنامه فلسفی
شهریور ۱۸, ۱۳۹۴

گفتگو

گفتگو/دکتر یحیی قائدی
قائدی،یحیی.(۱۳۹۴). گفتگو.iranp4c.com

  اهمیت گفتگو        
گفتگو درمرکز مهارت های انسانی قرار دارد،انسان مبتنی برگفتگوست که انسان می شود، به همین دلیل فقدان آن نیز پایه همه مشکلات بشری است.هم پیشرفت انسان هم مشکلات او با گفتگو مرتبط است.گفتگو چیزی نیست که ما خود به خود از آن برخوردار شویم، بلکه نیازمند تربیت است.مدت ها تصور می شد که تربیت یعنی دادن اطلاعات به فرد. اما افرادی که سالیان دراز در مدارس  و دانشگاهها به واسطه معلمان و اساتید از معلومات پر شده اند،تبدیل به کسانی نشدند که بتوانند با هم گفتگو کنند، بلکه در مقابل هم ایستاده اند،و به واسطه معلوماتشان با هم جنگیده اند.زیرا معلوماتشان آنها را افرادی سخت و غیر قابل انعطاف بارآورده بود.معلوماتشان به آنها گفته بود که آنها (عقایدشان،سرزمینشان،نژادشان،ملیتشان و زبانشان)بهترین هستند.آنهامرکز جهان  هستند. هرگزگفتگویی اساسی رخ نداده بود تا آنها معنای معلوماتشان را درک کنند. 
وقتی شما گفتگو را آغازمی کنید، به درک این نکته آگاه می شوید که دیگران همانند شما نمی اندیشند. همچنان به این نکته پی می برید که ممکن است ادعاهایتان عمیق نباشد یا نادرست باشد و از اینکه دیگران در فرایند گفتگو به شما کمک می کنند تا این نکته را درک کنید،حس احترام عمیقی نسبت به آنها پیدا می کنید.         
استفاده نامناسب از زبان زمانی آغاز می شود که ما به جای گفتگو تمایلات خود را پیش می رانیم.مثلا زبانمان به کمک بازویمان می آید و همچون مشت به دیگران فرو کوفته می شود.

ماهیت گفتگو   

چرا  گفتگو ماهیت انسان را می سازد؟چرا چیزهایی نظیر میلها ،قدرت ،عقل ،مصنوعات انسان و نظایر آن ماهیت اصیل و اساسی انسان را نمی سازند؟ ابتدا لازماست این تعریف آغازین را بپذیریم ماهیت جز جدا کننده یک چیز از چیز دیگر است به نحوی که اگر آن چیز در آن موجود نباشد، دیگر آن موجود نمی تواند وجود داشته باشد.در  این صورت میل ها و قدرت در دیگر موجودات هم وجود  دارند از این رو ویژگی جدا کننده انسان نیستند.ممکن است گفته شود ماهیت میل و قدرت انسان با حیواتات متفاوت است.گرچه می  تو ان پذیرفت که قدرت و میل انسان متفاوت است اما این به سبب عامل دیگری است نه به سبب خود آنها.    
چرا عقل یا فکر قوه جدا کننده انسان نیست؟به دو دلیل می توان اشاره کرد.:گرچه گفته شده عقل در برخی موجودات دیگر هم وجود دارد مثل میمونها و فکر نیز به عنوان محصول دانسته شده که ممکن است ادمها بواسطه خواندن و حفظ کردن از آن برخوردار شوند.داشتن عقل و برخورداری از محصولات فکری گرچه با کیفیتی که در انسان وجود دارد در سایر موجودات وجود ندارد باز هم انسان را تعریف نمی کند  زیرا عقل و محصولات فکری چه بسا در خدمت فعالیت های غیر انسانی هستند.ممکن است این پرسش پیش آید که امر انسانی چیست؟در اینجا امر انسانی چیزی است که در مورد سایر موجودات صدق نکند،. بدیهی است این تمایز جنبه اخلاقی پیدا می کند.عقل چون می تواند در خدمت اعمال غیر انسانی قرار گیرد حتی اگر در سایر موجودات وجود نداشته باشدنمی تواند وجه جدا کننده انسان باشد.برخی گفته اند که آگاهی عقلانی و نه عقل وجه ممتاز انسان است.آگاهی عقلانی اگر قرار باشد همچون نتیجه یا تولید نگریسته شود؛استدلال پیشین برای آن قابل استفاده هست.آگاهی عقلانی اگر چون فرایند و به عنوان امری مداوم نگریسته شود شرایط این را دارد که ویژگی ممتاز انسان باشد.با این حال به سایر ویژگی هایی که انسان و سایر موجو دات دارند انسان تنها به سختی می تواند به آگاهی عقلانی دست یابد او تنها گزاره هایی بر ای تایید و ستایش خود و توجیه اعمال خود تولید می کند یا تنها گزاره هایی را گوش می کند و می خواند و می بیند که او را توضیح دهد.انسان در خود لولیده و به سختی می تواند به آگاهی عقلانی دست یابد.اگر آگاهی عقلانی  را فرایندی مداوم در نظر آوریم و از سویی بپذیریم که انسان منفرد به سختی می تواند به آن برسد ،به عنوان یک نتجه به انسان دیگری احتیاج است که در فرایندی مداوم با انسان در ارتباط باشد.بنابر این می توان ارتباط فرایندی مداوم دو انسان با یکدیگر دانست که بر سر گزاره هایشان که هر کدام مختص به خودشان است،   گفتگو می کنند و چون این کار تنها از انسان بر می آید ، کفتگو ویژگی ممتاز انسان است.گفتگو برای برقراری ارتباط ساده و صرف نیست بلکه برای گذر از در خود لولیدگی و رسیدن به درک متقابل و فهم این نکته است که دیگران متفاوت می اندیشند. این کار آسانی نیست،برای فهم این نکته بشر تاوان سنگینی داده و می دهد.هنوز هم آحاد بشر برای تصرف سایر بخش های جهان به خود افتخار می کنند و احاد بشر تصرف شده خون گریه می کنند و جالب است که همان بشر گریان اگر بتواند بشر خندان و مفتخر را  بگریاند این کار را می کند. آنها به سختی می تو انند از عواطفشان که قبل از آگاهی عقلانی پذیرفته اند خلاص شوند.مطمئن نیستم که در چه شرایطی بشر به گفتگو تن در خواهد داد، تجربه بشری بیشتر دردناک است.هرگاه درد ناکی  خارج  از توان  بشر باشد شیوه های دیگری را پی گیری می کند که البته همیشه گفتگو نیست.مثلا تسلیم ، وادادگی و نابودی و ادغام.اگر قدرت هیچکدام برای انجام  فعالیت های غیر انسانی کافی نباشد ، یک مذاکره که ممکن است غیر انسانی باشد رخ دهد و مدتها مذاکره غیره انسانی  شاید بشر را به سمت گفتگوی انسانی سوق دهد.
در ارتباط رابطه های کو چکتر هم همین وضع برقرار هست.هردو آدمی که هنوز به شرایط انسانی نرسیده اند تمام وقت به دنبال مغلوب کردن هستند.

ادامه دارد …