پناهگاهی برای تخیل نوشته سونیا خدابخش
آبان ۵, ۱۳۹۷
کارگاه تربیت مربی فلسفه برای کودکان دوره زمستانی خوارزمی
آذر ۱۳, ۱۳۹۷

پرسه زدن در جهان رویا بخش دوم / سونیا خدابخش

پرسه زدن در جهان رویا ۲
نگاهی به کافه فلسفه ها و خواب نوشت های یحیی قائدی (بخش دوم خواب نوشت ها)

جهان رویاها همواره برای آدمی قلمروی ناشناخته و جادویی بوده است. دنیایی اساطیری که هرگز نمی توان آن را به وادی هست ها کشانده و یا با سنجش بایدها و نبایدها داروی نمود. رویای هر فردی می تواند بازتاب ناخودآگاهش باشد؛ دفینه ی ناپیدا از امیال، آروزها، احساسات سرکوب شده و خواهش های نادیده اش در جهان بیداری.
هر گاه فردی سر بربالین بگذارد و برای ساعاتی چند از دغدغه های زندگانی روزمره رهایی یابد، شاید خوابی ببیند که در درون آن رویایی دلربایی می کند. هر چند در زبان فارسی خواب و رؤیا به یک معنا به کار رفته اند، لیکن به راستی این گونه نیست؛ چرا که خواب پدید ه ای است که رؤیا در درون آن قرار دارد و اگر خوابی نباشد، رؤیایی نیز وجود نخواهد داشت. رویا این امکان را برایمان فراهم می کند، که هیجان و میلی، که در بیداری خواهان و مشتاق آنیم، لیکن به عللی آن را سرکوب می کنیم، بدون ترس از قضاوت های اخلاقی و اجتماعی تجربه کنیم. آزادی و رهایی شاید مهمترین دستاورد جهان رویاهای آدمی باشد، یعنی همان تم اصلی خواب نوشت های قائدی، که جز روح آزاد چیز دیگری را به ذهن متبادر نمی کند.
قضاوت خواب نوشت های قائدی بی شک نیازمند توان روانشناختی و آشنایی با نظرات روانکاوانه ی افرادی چون فروید و یونگ است. ویژگی چند وجهی خواب نوشت های وی ( فلسفی، روان شناختی، اجتماعی، هنری و …) کار قضاوت و نقادی را مشکل می نماید. از همین روی خواب نوشت های او را از نظرگاه هنری و جلوه گاه بصری موجود در آنها بررسی خواهیم نمود.
جهان سمبولیسم گونه خواب نوشت های قائدی چه بسا به هنر جادویی سینما نزدیک تر باشد تا جهان ادبیات نوشتاری. سیالی زمان، قدرت بالای بصری و فضامندی ادراک تصویری، بی شک از مهمترین ویژگی های خواب نوشت های اوست. خواب نوشت های قائدی تبلور هنر زمان و مکان ست. همانطور که می دانیم، سینما هنر زمان و فضا است. برای تبیین این گفته به بخشی از خواب نوشت شماره یک توجه کنیم.
” از روی شیاری کوتا پریدم. در حال پریدن سری بزرگ و گنده دیدم که در آینه باز تابیده بود .کنجکاو شدم. بازگشتم. چیزی نیافتم. دچار توهم شده بودم؟ دوباره گشتم. باز عکس سری تنها را می دیدم که در آینه منعکس شده، اما خود آینه را نمی دیدم. هر جور شده بود می خواستم سر در بیاورم. روی صورتش لکه خون بود. یک سر تنها با کلاه انگار بریده شده بود” ( قائدی، خواب نوشت۱).
این بخش از خواب نوشت یادآور فیلم “سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور ” است. فضای کوهستانی و نیمه بیابانی خواب نوشت ۱ به فضای فیلم های وسترن نزدیکتر است، تا جغرافیای ادبیات داستانی. سر ِدر آینه نیز، تداعی کننده، انعکاس نور خورشید در ستیغ کوهستان است، انعکاسی سراب گونه در بیابان های کاکتوسی غرب وحشی. همچنین ” کلاه” در این جمله ” یک سر تنها با کلاه انگار بریده شده بود”. نیز از دیگر مشخصه های اصلی فیلم های وسترن است.
خواب نوشت شماره سه یا مارمولک نیز فضای وهم آلود فیلم های تخیلی را دارد، و خواننده را به یاد گرگورسامسایِ مسخ کافکا می اندازد با این تفاوت که در داستان مارمولک، راوی شاهد معاشقه ی مارمولک های ست که به حضور وی وقعی نمی نهند. راوی که روی تخت خواب دراز کشیده و ملحفه ی سفیدی تنش را پوشانده، به یاد می آورد که قرار بوده در باره مارمولک انشایی بنویسد، لیکن نمی تواند چیزی را به خاطر آورد. این خواب نوشت تداعی گر دو مفهوم ” مرگ” و “زایش” است. راوی که بر روی تخت خوابی دراز کشیده با ملحفه سفیدی بر رویش، مرگ ، سردخانه و جسد را به تصویر می کشد، و مارمولک ها که بی توجه به حضور و نگاه کنجکاو وی به معاشقه خویش مشغولند، یادآور مفهوم زایش و زندگی دوباره ا ند.
جهان خواب نوشت های قائدی “جهان های ممکن” ست، مکان های روایت شده ی از شادی ها و ترس های کودکی، شاعرانگی دردهای مردمان سرزمین های گرم جنوب، جایی که کریموهای فراری از مجازات در پس کپه سنگ ها و خانه های متروکه پنهان می شوند. بیایانی که خهل و درختان کُورش یحیی کوچک را به دره ها و دشت هایش فرا می خواند. جایی که تندیس عشق را دزدان از پهنا نصف کرده اند،کاری که در بیداری هم مشکل بود.
تندیس عشق خواب نوشت شماره ی ۵ ، تداعی گر “بوسه۳ ” مجسمه ی اگوست رودن است. این پیکره ی مرمرین که در سال ۱۸۸۲ ساخته شده ، در آغوش گرفتن زوجی را به تصویر کشیده می‌کشد.
” مجسمه از سنگ مرمر ساخته شده بود و زنی و مردی را نشان می داد که چنان در هم پیچیده بودند که تشخیص حد و مرز هر کدامشان مشکل بود”(خواب نوشت۵ ، تندیس عشق).

در خواب نوشت تندیس عشق، ما شاهد نبرد بین زیبایی و زشتی هستیم. روای احساس بلاتکلیفی و دلواپسی دارد او که مردد و بیمناک به نظر می رسد می گوید: ” چقدر به بی هنریشان فکر کردم و چقدر از اینکه آنها به داد تندیس عشق رسیده بودند شگفت زده بودم.” خواب نوشت تندیس عشق گویی نماد خوبی و بدی انسان است، نشانه ی از خیر و شر و یا سفیدی و سیاهی. تندیس عشق که همچون مجسمه بوسه رودن از مرمر ساخته شده، توسط پسر پسرخاله های راوی و پسر خاله شان شکسته شده، و ظاهراً خراب کاران سعی در تعمیر تندیس داشته اند و با سنگ وکاه گل زن سفید را به مرد سیاه چسبانده بودند ولی به ناشیانه ترین وجه ممکن. از نظر راوی دزدان هنر نه تنها با هنر اصیل بیگانه اند، بلکه از ارزش زیبایی و مفهوم آن نیز بی بهره اند.
“یک بخش از تندیس سیاه بود و بخش دیگر سفید و من تصور کردم که سفید باید زن باشد و سیاه باید مرد. به ناشیانه ترین وجه ممکن دو قطعه مجسمه را با سنگ وکاه گل به همه چسبانده بودند و هنوز گل کاهگلش خمیری و خیس بود … همینطور که داشتم به تندیش عشق نگاه می کردم .بخش سیاهش در قالب مردی از روی آغوش مجسمه به پایین افتاد و کمی لرزید و گرچه لرزشش دیده نمی شد ، ولی می شد فهمید که بی تاب است.پرسیدم چرا چنین شد . پسرپسر خاله ارشد گفت از وقتی که آنها را از هم جدا کرده اند او اصلا سر جای خود بند نمی شود و هی از بالا می افتد پایین. نمی تواند در آغوش تندیس عشق آرام بگیرد. او وقتی اینها را می گفت حالتی عجیب داشت..” ( قائدی، خواب نوشت۵).

موضوع بیشتر خواب نوشت های قائدی، انسان است. انسانی معصوم و عادی؛ که با دنیای غیر عادی، پر آشوب و مملو از ترس و گناه در تقابل است . در خواب نوشت های او گاه آدم ها با هم جابه جا می شوند و در دنیای از واقعیت و خیال در جدال دائمی بسر می برند.
آبشخور خواب نوشت های قائدی گاه برگرفته، از خاطرات کودکی اوست، و گاه تخیلات جادویی او. کودکی که خاطراتش در دهی دور دست جامانده، لیکن در رویاها جان می گیرد و قدم به خواب نوشت ها می گذارد و جاودانه می گردد.
جهان تخیلات قائدی در خواب نوشت ها، جهان نمادینی ست، که از ژرف ترین امیدها و بیم های ضمیر ناهشیار انسان برمی خیزد.
نگاه قائدی در خواب نوشت ها به انسان ، نگاهی ست همراه و همگام با انسان و نه از بالا و نه از بیرون. تخیل هنرمند در خواب نوشت ها نقش محوری دارد. احساسات نیرومند او گاه ما را مات و مفتون جهان رویایی اش کرده و گاه محسور قدرت خیالپردازی اش . قائدی هم زمان که در خاطرات کودکی اش گردش می کند، آدم ها، اشیاء، درختان، پرندگان و طبیعت را نیز تجربه می کند. او گاه به شادی ها و کنجکاوی های دوران کودکی اش می اندیشد و گاه در بیداری رویا می بیند. انسان خواب نوشت های قائدی در جست وجوی تجربه ای تازه و پرمعناست. کشف دوباره خود و زیستنی بدیع و نمادین. قهرمان خواب نوشت ها در سفر به شهرهای دور دست و ناآشنا با گذشته اش رودرو گشته و سردرگمی و ترس را تجربه می کند. قهرمان در پایان سفر خویش را می یابد و تنهایی بی انتهایش را. سفر از مضامین مورد علاقه ی قائدی ست، از نظر او در سفر است که انسان ساخته می شود و هویتش را باز می یابد و با خود واقعی اش یگانه می شود. همانطور که مسافر به سوی مقصدش راه می پیماید، آگاهیش از خود، از جهان و طبیعت رشد می یابد. در پایان سفر او به معنای زندگی می رسد. او آموخته است که چگونه دوست بدارد و عشق بورزد، چگونه درک کند و بشناسد، و چگونه با خودش و جهانش در صلح و آشتی بسر برد. هنر برای قائدی تفسیر دوباره زندگی ست و تبیین اهمیت هستی بشر. ویژگی اصیل خواب نوشت های او، پیچیدگی های بصری، روایی و روانشناختی آن است. اصالت و یگانگی کار وی بی شک به ماندگاری و گسترش” ادبیات خواب نوشت” کمک خواهد نمود. بیاییم با هم، یکبار دیگر قدم در سرزمین جادویی و جاودانه ی خواب نوشت های قائدی بگذاریم، با او و دغدغه هایش همراه شویم، با تخیلش سفر کنیم و به ایمانش به انسان باور آوریم، باشدکه ما نیز به کشف جهانی تازه نائل گردیم.

 

سونیا خدابخش