کارگاه فلسفه برای کودکان به مناسبت هفته پژوهش با اجرای دکتر یحیی قائدی
آذر ۲۶, ۱۳۹۷
رنج تو نامی دارد /دکترمریم پورآقا
دی ۱۸, ۱۳۹۷

آیا تسهیلگر فلسفه برای کودکان باید فلسفه ای داشته باشد؟

تدوین فلسفه شخصی

یحیی قایدی.۱۴ آذر ۹۷
در پاسخ به این پرسش بر خلاف سایر پرسش ها نمی توان گفت دست کم دو پاسخ دارد:”بله” یا “خیر” .از نظر من تنها یک پاسخ بیشتر ندارد:”بله”.
در این صورت آیا پرسشی که تنها یک پاسخ دارد فلسفی است.دست کم برای این پرسش باز می توان گفت “بله”
این پرسش زمانی فلسفی تر می شود که پرسید :”بله ، اما چرا؟” ، نیز “بله اما چگونه؟” و نیز “بله اما داشتن فلسه یعنی چه؟”.
این پرسش برای من در عین حال داستانی دارد..داستانش از زمانی آغاز شد که من تصمیم گرفتم در آغازین ساعت های اولین روز کارگاههای تربیت مربی ام تمرین “خود رابه شیوه فبکی معرفی کن” را طراحی کنم. پی جویی این‌پرسش و طراحی این تمرین برای من خودش‌گونه ای فلسفه ورزی بود، گونه ای فلسفه داشتن بود.
در آغاز از شرکت کنندگان می خواستم در یک جمله خودشان را آن گونه که هستند و یا آنگونه که مایلند به دیگران معرفی کنند و و نیز پرسشی را مطرح کنند که دیگر شرکت کنندگانی که آنها را نمی شناسد به آن پاسخ بدهند..این که تصمیم بگیریم آن گونه که هستیم یا آنگونه که مایلیم خودمان را معرفی کنیم ، گونه ای داشتن فلسفه است.زیرا شما مجبورید دست به انتخاب بزنید و در دلتان به برخی پرسش ها پاسخ دهید: “چرا چیز ها یی هستند که منم ولی نمی توانم به دیگران بگویم؟”. “آیا من باید همانگونه که هستم خود را به دیگران معرفی کنم؟”.و سر انجام “اساسا من کی هستم”.
برخی از اینکه خود را معرفی کنند وحشت داشتند.ازینرو در سطح می ماندند.:من فلانی ام با نام فامیلی فلان و ۳۰ ساله اهل فلان جا”. گونه ای معرفی برای گریز برای فرار.فرار از خود نخست ، و فرار از دیگران سپس .چرا دانستن این که من چه موجودی هستم این همه وحشت دارد؟این همه زحمت دارد؟
برخی درک بهتری از خود داشتند ولی باز هم با کمی پرسش نمی توانستند برداشت های عمیق تری را عرضه کنند.مثلا‌ کسی که زن بودنش را جدی می دانست و به آن افتخار می کرد،در پاسخ دادن به این پرسش در می ماند:”مهمترین ویژگی زن بودن چیست؟” ،”زن بودن چه نسبتی با‌ انسان بودن دارد آیا زن بودن تماما همان انسان بودن است و‌ اگر چنین است دیگر چرامهم است‌؟”.
هر کس باید پرسشی را مطرح می کرد از ساده ترین و عمومی ترین تا پیچیده ترین پرسشها.آنها از قصد من اگاه نبودند اما من انتظار داشتم که آن پرسش اساسی شان باشد و یا دست کم این امکان فراهم آید تا آنها پرسش اساسیشان را بیابند و یا به آن فکر کنند و نیز هر کس بابد به پرسشهایی که افراد قبلی پرسیده بودند پاسخ می داد. برخی از شرکت کنندگان سخت خود را گرفتار می یافتند چون عملا نمی دانستند که چه پرسشی باید بپرسند.یعنی آنها تا کنون پرسشی نداشته اند که تا زمان شرکت در این کارگاه دوام آوروه باشد؟
از نظر من تا اینجا وجوهی از داشتن فلسفه یا بنا کردن فلسفه ای ، تمرین شده بود. فلسفه ای داشتن ، مستلزم داشتن درکی از خود در زمینه هایی اساسی است و آن از راه پرسش مداوم از خود بدست می آید .این فرایند پرسش مداوم هم تو را بر خودت آشکار تر می کند و هم به تو کمک می کند تا بر عمیق ترین پرسش ات تعمق بیشتری بکنی.
گرچه افراد به آسانی خود را از راه نامشان به دیگران معرفی می کنند.اما شگفت زاده خواهند شد اگر از آنها بپرسید اگر نامی نداشتند چه اتفاقی برایشان می افتاد؟
آیا انچه که آنها هستند به به‌سبب نامشان هست یا چیز دیگر؟اگر انها نامشان را تغییر دهند و یا نامشان را با کسی عوض کنند آیا آنها واقعا تغییر کرده اند و یا به کس دیگری تبدیل شده اند؟ از رهگذر چنین پرسش هایی فرد وادار به تفکر عمیق تری در باره چیز ها می شود و اگر قرار باشد تسهیلگر فلسفه برای کودکان باشد می تواند ارزش تفکر عمیق را به کودکان منتقل کند چون خود پیشتر با این پیچیدگی روبرو شده است.

یحیی قائدی ۱۷آذر ۹۷ .فرودگاه شیراز.
بخش دوم
اخیرا در تلاش برای بهبود تمرین”خودت را به شیوه فبکی معرفی کن”تلاش کردم در آن تغییراتی بدهم.نخست تلاش می کردم با فردی که خود را معرفی کرده بود وارد یک گفتگوی انتقادی و چالش برانگیز بشوم.تا هم فرد معرفی کننده و هم سایر شرکت کنندگان متوجه بشوند منظور چه نوع معرفی ایی است.
یکی از دشواری ها در این تمرین این بود که افراد تمایل داشتند به سرعت از معرفی خود رها شوند در حالیکه که من انتظار داشتم این به کاری برای تمام عمرشان تبدیل شود:
“وارسی مداوم خود،بدست آوردن گزاره های موقتی در باره خود(گرچه ممکن است فرد در زمان ساختنش آن را قطعی بداند)،تغییر کلیت ذهنی و سبک زندگانی مطابق با آن(هر چند جزیی باشد)و ارزیابی مجدد و ادامه این فرایند تا زمانی که زندگانی می کنی”.
دشواری دیگر آویختن به بیانیه های مرسوم و دم دستی بود:
*من فلانی ام ،معلم ام ،مادرم ،بچه هایم را خیلی دوست دارم
انتظار می رفت فرد درک عمیقی از آنچه که تصور می کرد هست، داشته باشد.اما با کمی پرسش آشکار می شد که چنین نیست.افزون بر آن سایر جوانب زندگی اساسا انگار بخشی از وجود آدمی نیست :کتاب،لذت،سفر،غذا،سایر مردمان،دوست،انسان بطور کلی،ارزش ها و اخلاق ،جنس مخالف ،ورزش و….
از این رو برای بهبود این فرایند این بار از آنها خواستم که مفهوم ها یا کلید واژه های اساسی را مشخص کنند و سپس در یک یا چند جمله موضع نهایی خود را در باره آنها بنویسند و در انتها با جمع بندی آنها در یکی دو جمله خود را به دیگران معرفی کنند.
امیدوار بودم که این راه منجر به ساختن فلسفه ای‌شخصی شود.فلسفه ای‌وارسی شده.نه آنچنانکه کسی در واکنش به بخش اول این یادداشت گفته بود هر کسی فلسفه ای دارد.من مایلم جرات کنم و بگویم بسیاری، فلسفه ای ندارند.تنها چیز هایی فلسفه اند که وارسی شده باشند منظم باشند و افراد را وادار کنند که سبک زندگیشان را مطابق با آن تغییر دهند . و در صورت تخطی یا فراموشی درد و رنج بکشند.کسی می گفت این فلسفه شخصی من بود که باعث شده از صبح تا الان به خاطر خریدن یک کیسه پلاستیکی غذاب بکشم.او می گفت فلسفه شخصی چه می کند با آدم!
افزون بر آن این فلسفه اصلا شبیه فلسفه های مرسوم ایدالیسم،رئالیسم، پراگماتیسم، اگزیستنسیالیسم ، مدرن، پست مدرن و یا هر ایسم دیگری نیست و یا وابسته نگرشی مذهبی نیست.بلکه تنها و تنها خودش هست:فلسفه شخصی.این فلسفه ممکن است در وارسی شبیه برخی فلسفه هاباشد ولی فرد به دنبال این نبوده است که از نخست شبیه فلسفه ای خاص باشد چنین چیزی خودش غیر فلسفی است .مواجهه ای ایدئولوژیک با فلسفه ها ست.هرگاه فرد بخواهد گامی به پیش بردارد و خود را در منظر فلسفه های موجود وارسی کند آنگاه ممکن است خود رانزدیکتر به فلسفه ای بیابد،اما این صرفا برای متخصصین فلسفه امکان دارد.زیرا به وقت و تلاش زیادی نیاز دارد و این باید به حرفه فرد تبدیل شده باشد.در حالیکه برای بسیاری از مردم چنین امکانی وجود ندارد و ضروری هم نیست. اما هر کس باید فلسفه ای شخصی داشته باشد و این برای آن نیست که چون تسهیل گر فلسفه برای کودکان برود در کلاس درس و آن را به کودکان القا کند. بلکه این نشان می دهد که او در باره بسیاری از مفهوم های اساسی مرتبط با فلسفه ژندگانی اندیشیده است و تا حد ممکن به پاسخ ها و گزینه های احتمالی دیگر آگاه است و هنگامی که در کلاس درس بر سر آن بحث صورت می گیرد از راه فنون تسهیلگری فبکی می تواند به کودکان کمک کند تا به جنبه های دیگر آن موضوع نیز بیندیشند.کسی که خود از راه چالش مداوم در دریایی از گزینه ها به گزینه ای رسیده است فردی منعطف خواهد بود و این حق را برای دیگران قایل خواهد بود که گزینه خودشان را انتخاب کنند.تنها کسانی این حق را از دیگران دریغ می کند که خود چنین مسیری را طی نکرده باشند و‌صرفا با وعظ و خطابه به گوششان خورده باشد و قبل از وارسی عقلانی به چنگال عاطفه گرفتار شده باشند.

بخش سوم‌۲۶ آذر۹۷
یحیی قائدی
تجربه من در کارگاههای تربیت مربی فبک سر انجام مرا به اینجا رساند که مربیان از پرسش” من کیستم؟” و سپس پرسش” انسان کیست؟” عبور دهم و برسانمشان به تدوین فلسفه شخصی.زیرا بر این باورم که درک فلسفی مربیان در باره خودشان باید افزون بر گزاره هایی در باره انسان باشد.
در تجربه های نخستین این تمرین، از افراد می خواستم که مفهوم ها یا کلید واژه هایی که برایشان مهم ترین است و آنها باید برایش گزاره هایی داشته باشند را فهرست کنند و گزاره هایشان را در آن باره بنویسند.آنها عموما نمی توانستند از مفهوم ها و گزاره های مرسوم عبور کنند.در واقع دو مشکل وجود داشت:کلید واژه های اساسی را از کجا بیابیم و یااینکه چگونه بدانیم که آنها به ما مربوطند؟و دوم اینکه چگونه مطمئن شویم که گزاره هایی که می نویسم باورهای اساسی ماست؟
از مفهوم های ساده تر و عمومی تری چون نام خود می توان آغاز کرد و به به مفهوم های اساسی تری چون جهان و جایگاه انسان در آن رسید. در اصل پرسش های اساسی فلسفی چندان زیاد نیستند و در طول تاریخ هم چندان تغییر نکرده اند. آنچه به هر فرد مربوط است، پاسخ هایی است که او باید برای خودش به آنها بدهد.شگفت انگیز است با اینکه تعداد کمی پرسش فلسفی وجود دارد که به هر انسانی مربوط است ، اما بسیاری از مردم مایل نیستند آنها را از خود بپرسند.حال که چنین است ، پس بهتر است موضوعات یا مفهوم هایی که این پرسشها به آنها مربوط را نخست فهرست کنیم و سپس خود را ودار کنیم آنها را به صورت پرسش در آوریم:
#انسان:انسان کیست؟/چیست؟،چگونه موجودی است؟یا تو خودت را چگونه موجودی می دانی؟
*نامها:نام تو برای خودت چقدر مهم است؟اگر به جای این نام نام دیگری داشتی آیا باز هم خودت بودی؟ اگر باز هم خودت هستی اما چرا مردم تو را در صورتی که نامت را تغییر دهی نخواهند شناخت؟ اگر چیز ها نامی نداشتند چه اتفاقی می افتاد؟
*زن و مرد بودن:چقدر دوست داری همین جنسی که داری باشی؟زن بودن چقدر با مرد بود تفاوت دارد؟ گزاره اساسیت در باره زن یا مرد بودن چیست؟
*تحصیل: آیا مایلی همان پاسخ کلیشه ای بدهی که ” برای این درس می خوانم که برای جامعه مفید باشم؟”یا نمی خواهی درک کنی که اتفاقی یا از سر اجبار در راه تحصیل قدم گذاشتی؟ آیا می خواهی با خودت رو راست باشی؟سر انجام اکنون گزاره اساسی تو کدام است در این باره؟
برای سایر مفاهیم کلیدی نیز می توانی پرسش هایی اساسی را مطرح کنی.
*شغل.
*علاقه ها
*مکانها
*رابطه با آدمها
*سفر
*لذت
و برخی از کلی ترین مفهوم های دیگر (در کنار مفهوم انسان که در بالا به همراه برخی مفهوم های فرعیش مطرح شد)که مفهوم های پیشین به آنها وابسته اند:
#جهان
#خدا
#ارزش
#زیبایی
درک و برقراری رابطه بین این چیزها با هم هم بخشی از فلسفه ماست‌.افزون بر آن باید درک کرد که پاسخ به برخی از مفهوم های کلیدی به پاسخ ما به برخی مفهوم های کلی تر و اساسی تر وابسته است.می پندارم نوشتن گزاره اساسی در باره شغل یا تحصیل وابسته به پاسخ ما به پرسش در مورد انسان باشد و یا نگریستن ما به جهان سایر پاسخ های ما را تحت تاثیر قرار می دهد.
از این رو برای سر و سامان دادن به فلسفه شخصی کافی نیست تنها گزاره‌هایی هرچند وارسی شده در باره چیز ها داشته باشیم ، بلکه آنها باید با یکدیگر مرتبط باشند و در مقابل یکدیگر قرار نداشته باشند. چون نمونه؛ شما نمی توانید بر این باور باشید که انسان نزد شما محترم و مرجح است اما در عین حال ادعا کنید مردان برترند و یا زنان ذاتا دچار ضعفهایی هستند و یاابنکه طرفداران فلان عقیده مذهبی خبیثند.